این زمینه ها
به دفتر شعرم نگاه می کنم
کسی در صفحه ی اول
درپس زمینه ی سیاه
با چتری سفید
آن مرد آمد
آن مرد در باران آمد، با اسب آمد
شب آمد
در صفحه ی دوم بود یا سوم
چتر سفید در پس زمینه ی سفید
خطوط کج و معوجی بود
با این همه
باران به زیر چتر نفوذ می کند
آفتاب به زیر چتر نفوذ می کند
وکلمات نیز
با هر صوتی به آن جذب می شوند
فکر می کنم
این دردهای بزرگ
که از چتر بیرون نمی زند
درپس زمینه ی سیاه ست؟
یا...
اما پاسخ در هر زمینه ای
شاید محو
شایدتیره
شایدگس
شایدنگاه مات من باشد
روی خطوط بی تعریف
باید کمی صبر کنی
تا یقین کنم
کلماتی که می بارند
از جنس بارانند
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۸۹/۱۰/۱۰ ساعت 13 توسط تارا مجاهد
|