شاید

در خط کشی عابر پیاده

که منجر می شود به دهلیزهای استاندارد

با شب هایی بلند،کوتاه

 وخورشیدهایی که تاب می خورند

از روزنی به هزار سقف

گم شده ام

که تو بارها نام مرا می خوانی

 

  فکرمی کنم

بی شک مرا می شناسی

از شیارهای عمیق د ست هام

از طنین لرزان صدام

هنگام هر فریاد

 

اما بازتو

نام مرا

در مرکز ذهنی پریشان

که با حلقه های دود بالا می رود

تکرار می کنی

تکرار

سرم را می چرخانم

به سمت صدا

 چشم ها را 

توهمی ست انگار