پل
از پل که بگذریم
جاده غرق دریا می شود
باد پشت دریچه های بسته
هول می کند
در باد گیر
و ترس
در پرتو نوری چنان شدید
نسوج مستعار را تسخیر می کند
بوی باروت سوخته
از طبقه زیرین جهان به مشام می رسد
چیزی پامال می شود
در انتها
مثل پرتاب زمین
از تهیگاه یک حلقه
مثل غلتیدن کسی در خواب
پل خطی ست میان ما
پل خطی ست در آسمان
میان ما ...وپرنده ای با بال های عاریه
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۹/۰۱/۰۸ ساعت 0 توسط تارا مجاهد
|