در یادهای من دوستی ست                                         

که نقشه جهان را حفظ ست

هر وقت بخواهی

روی سطح صاف خاک

همه ی پستی، بلندی هارا طی می کند

 

در پس کوچه های قدیمی

برای گلخانه های متروک

درهای چوبی نیمه باز

تنهایی را با هجاهای مختلف می سراید

 

خانه ی دوست من

نه چارگوش ست و نه سه گوش

شاید همین دلیل

گربه ی اساطیر را به آن جا می کشاند

تا در آفتابی ترین نقطه

با تپش های منظم خُرخُر کند

 

خانه ی دوست من

نه چارگوش ست و نه سه گوش

شاید تنها با همین دلیل

ماه می تواند دامن نقره ایش را پهن کند

تا تو کتابخانه ای ببینی از جنس سیم خاردار

که پر شده ست

با گلدان های شمعدانی و میخک

یاس رازقی و پیچک

وقتی بخواهی برایت شعر می خواند

وتو بی آن که بخواهی

خواب می روی آرام