پنجشنبه ها

صبح که بیدار شوم

به دیدار پنجشنبه می روم

گل های روسری ام

خودرابه شاخه های زمستانی می آویزند

گل های همه ی قالی ها

در خیابان محو می شوند

آسمان در پشت باران

سبز می شود

قاصدکی دردوردست 

روی یک تکه ابر

 خواب می بیند

 

صبح که بیدار شوم

به دیدار پنجشنبه می روم

به دیدار قطره ها

چه نزدیک اند به نظم بزرگ